زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

خدانگهدار

سلام دختر نازم الان که دارم برات مینویسم بعد از ظهر پنجشنبه 12 آذره و شما خوابی   اومدم بگم فردا صبح عازم کرمانیم...این سه هفته هم تمام شد و باید برگردیم خونمون بابایی هم یکشنبه از زاهدان برگشت   از دیشب(یعنی روز اربعین) روضه خونه مادرجون شروع شده  متاسفانه نمیتونیم تا آخر باشیم ...فقط دیشب و امشب توفیق حضور در روضه رو داریم   امروز هم بردمت آرایشگاه موهات اصلاح شد نمیدونی چقدر فرق کردی و خوشکل شدی... برعکس دفعه پیش که کلی گریه کردی این دفعه ماشا الله ماشا الله بغل مامان ساکت و آروم واستادی تا بتونیم سرت رو اصلاح کنیم بعدشم بردمت حمام و آماده رفتن به کرمان شدیم   پیشرفتات: زبونت...
12 آذر 1394

دندون دوازدهم

سلام عروسکم   یه خبر دسته اول   همین الان الان دندون دوازدهمت رویت شد (البته به سختی...!!! چون نمیزاری تو دهنت رو نگاه کنم...اینم که دیدم دراز کشیده بودی داشتی میخندیدی که دیدم )   اولین دندون نیشت لثه خوشکلت رو پاره کرده ، دندون نیش بالا سمت چپ مبارکت باشه ... دوندونای نیش پایینت هم همین روزا درمیاد چون خیلی لثه ات سفید شده از اذیت شدنت هم بگم که گلاب به روت چند روزه اسهال داری و میسوزی....   انشا الله خوش باشی و سرحال   فعلا خدانگهدارت     ...
2 آذر 1394

16 ماهگی عروسک

سلام عشقم   فکر کنم هر چی گفتنی بود رو تو پستای قبلی گفتم فقط اومدم بگم   16 ماهگیت مبارک نفسم   اینم عکست:   با لباسی که خاله اعظم جون لطف کردن و برات خریدن(دستشون درد نکنه)   امان از دست تو که اینقده تکون میخوری...!!!!   بعضی از جامانده ها: گاهی اوقات با فاطمه مسابقه جیغ برگزار میکنین....میرین جلوی آینه یا روی پشتی ها و رو به دیوار، تو جیغ میزنی اون جیغ میزنه؛ماها فکر میکنیم دارین همو اذیت میکنین ولی بعد میبینیم دارین بازی میکنین ولی خوب سرمون رو میخورین کلا جیغ زیاد میزنی بعضی وقتا که چیزی میخوای به جای اشاره به اون چیز فقط جیغ میزنی دخترم از هم...
28 آبان 1394

خدانگهدار

سلام خاله جونیا ما انشا الله فردا میریم کرمان باباجون و عمو محسن و دایی مرتضی رفتن وسائلمون رو از مسجد سلیمان بارزدن (واقعا خدا قوت ) تو راه کرمانن من هم قراره با مامان جونم فردا برم کرمان تا وسائلمون رو بچینیم فقط نمیدونم چجوری با فضولیای من کنار خواند آمد  تا اطلاع ثانوی نت نداریم البته باباجونم قولش رو بهمون داده دلمون براتون تنگ میشه حلالمون کنین فعلا خدانگهدار ...
6 آبان 1394

بهداشت کنترل وزن

سلام عروس مامانی   الان ساعت حدودا 7ونیم صبحه و شما خوابی منم از فرصت استفاده کردم و اومدم برات بنویسم الان خونه مادرجونیم و نهار هم خونه بابابزرگ دیروز صبح شما رو بردم بهداشت برای کنترل وزنت که ماه پیش باید میبردمت ولی چون مریض شدی و دیدم وزنت کم شد گذاشتم این ماه ببرمت   خداروشکررررررر همه چی خوب بود وزنت : 9300 قدت:79   کلی ذوق کردم و خوشحال شدم گفت دیگه لازم نیست ببرمت چون وزنت خوبه نوبت بعد رو هم سه ماه دیگه گذاشت برای واکسن و چکاپ   به بابایی هم زنگ زدم گفتم که وزنت خوبه و با هم خداروشکر کردیم   امروز هم کلی کار دارم خریدن برچسبای کابینت ، گرفتن پرده هامون ، جمع...
6 آبان 1394

چند تا عکس

نماز خوندن دخترم با چادر خودش که مادرجونی براش دوختن(دستشون درد نکنه):             اینم رکوع نمازت   نمازت قبول دخترم   امان از دست تو که نزاشتی یه عکس خوب از چادرت بگیرم   الهی قربونت بشم که اینقده مقنعه بهت میاد     امیدوارم بحق حضرت زهرا(س) همیشه همینجوری بمونی فرشته من     ...
4 آبان 1394

دندون یازدهم

  سلام عروسک مامان   خداروصدهزار بار شکر این دندونت که همین امروز دیدم نیش زده اذیتت نکرد (البته چند روز پیش حالتای سرماخوردگی رو داشتی که بدون دوا درمون خوب شدی احتمالا بخاطر همین بوده)    دندون آسیاب سمت راستت(پایین) نیش زده دندونای نیشت هم در شرف دراومدنه   امیدوارم اونا هم به زودی و بی دردسر دربیان   فدای دختر خوشکل و فضولم بشم من       ...
4 آبان 1394